شما اینجا هستید
یادداشت » قضاوت – دلنوشته ای از جنید باران زهی شاعر و نویسنده جوان

قضاوت – دلنوشته ای از  شاعر و نویسنده جوان

جنید باران زهی – مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک

قضاوت

شده آیا توی خیابونای شهرت گم بشی از حسرت؟

کاش.../ متن ادبی زیبا در مورد مشکلات جامعه از جنید باران زهی شاعر و نویسنده سراوانی

جنید باران زهی

شده آیا توی داغ انکار یک تکرار بی قراری محو بشی؟

شده آیا هرروز قدم بزنی پشت خیابونای شهری که جز داغ و درد و نامردی چیزی ندیدی؟

شده آیا در روزهای تاریک شهرت زمزمه یک روشنایی باشی که نخواهی بتابی؟؟؟

ساده بگویم

تمام جوانان شهرت را قایم پشت قلیون دیده ای؟

از آوارگان دردبه در شهرت که در دام اعتیاد گرفتار شده اند شنیده ای؟

از دختری که به جرم اعتیاد پدرش به حراج گذاشته میشود شنیده ای؟

از پسری که در چاله اعتیاد مادرش غرورش مچاله میشود چطور؟؟

اشک مادران داغدیده سرزمینت را لمس کرده ای؟

پشت درد دل های پدران سرزمینت نشسته ای؟

فامیل گرایی های مملکتت را درک کرده ای؟؟؟

فکر کن

فکرکن

فکر کن

اگر ندیده ای نکرده ای نشنیده ای حق نداری درپشت نگاه داغدار من قضاوت کنی

حق نداری مرا به جرم قدم زدن پشت خیابون های یک شهر منحصر ببینی

حق نداری……

حق نداری‌‌‌‌‌‌……

 

📝جنید باران زهی

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک |