برچسب زده شده با : جنید باران زهی
زمستانی پر از سوز  – جنید باران زهی

زمستانی پر از سوز نوشته ای از جنید باران زهی –  مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک زمستانی پر از سوز در یک آبادی ناآباد گم شده ایم گویا خیابان های اینجا فقط خط ممتد دارد و به قول پیر سپید ((هوایش بس ناجوانمردانه سرداست)) فصل فصلش پاییز و حالش زمستانی پر از سوز غزل هایش […]

فصل فصل زندگی در خزان – جنید باران زهی

فصل فصل زندگی در خزان – جنید باران زهی فصل فصل زندگی در خزان جنید باران زهی – مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک شاید مرا با دکه کوچکم که حتی در تیر بهمن میفروشم بشناسی و یا شاید با یک بطری بنزین و یا چند بسته آدامس و شکلات نمیدانم دنیای بزرگم را چقدر کوچک […]

والا ترین مقام شرافت

والا ترین مقام شرافت جنید باران زهی – مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک تو شاید پاییز دنیایی شده باشی که در انتظار بهار در میان آدم برفی های گرگ ها گم شده باشد و یا شاید غزلی ناتمام از شاعری که فقط بلد است سپید بسراید و یا شاید اواز خوش پرستویی که به جرم […]

روزهای زمستانی در خزان -شعری از جنید باران زهی

روزهای زمستانی در خزان خزان گرفته بهار روز های زمستانیم سپید گشته همه غزل های نوجوانیم در این عصر ارتباط با روح هوا و هوس من بازیچه ی دست هزاران نامردِ جانیم دنیا به حرکت پلکی میرود سمت ِجلو من اما پنچر گشته حتی سه چرخ و گاریم همچون رنگ آرامش که سیاسی گشته امروز […]

قضاوت – دلنوشته ای از جنید باران زهی شاعر و نویسنده جوان

قضاوت – دلنوشته ای از  شاعر و نویسنده جوان جنید باران زهی – مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک قضاوت شده آیا توی خیابونای شهرت گم بشی از حسرت؟ شده آیا توی داغ انکار یک تکرار بی قراری محو بشی؟ شده آیا هرروز قدم بزنی پشت خیابونای شهری که جز داغ و درد و نامردی چیزی […]

کاش…/ متن ادبی زیبا در مورد مشکلات جامعه از جنید باران زهی شاعر و نویسنده سراوانی

اختصاصی مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک   کاش… کاش مدرسه ای میشدم برای بچه های باهوکلات یا که دفتری در دست دختربچه های معصوم ده کاش برق میشدم برای مردم مظلوم بلوچستان و یا ریالی برای دختر بچه های فال فروش سرزمینم تا به راحتی درسشان را بخوانند کاش سرپناهی میشدم برای کارتن خواب های […]

مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک |