شما اینجا هستید
یادداشت » فصل فصل زندگی در خزان – جنید باران زهی

فصل فصل زندگی در خزان – جنید باران زهی

فصل فصل زندگی در خزان

جنید باران زهی – مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک

شاید مرا با دکه کوچکم که حتی در تیر بهمن میفروشم بشناسی و یا شاید با یک بطری بنزین و یا چند بسته آدامس و شکلات

نمیدانم دنیای بزرگم را چقدر کوچک میبینی و چقدر معصومیت نگاه پر از شعرم را حس میکنی
نمیدانم چقدر تا به اکنون به من فکر کرده ای و نمیدانم چه حرکتی برای من انجام داده ای
اصلأ نمیدانم که چقدر برایم قاضی بوده ای و چه حکمی برایم بریده ای….

جنید باران زهی

جنید باران زهی

ای هم کیش من
من نمیدانم به چه جرمی باید فصل فصل زندگیم را با خزان سپری کنم و در اوج مرداد بلرزم از بی کسی ها
نمیدانم به چه جرمی باید خط کتاب هایم خط کشی های جاده باشد
و به چه جرمی باید لغت خواسته از زندگیم کاسته شود
.
.
اما خوب میدانم که من محکومم به قرمز کردن همه ی چراغ سبز های زندگیم

محکومم به خیال ماندن خیالات نافرجامم

محکومم به گریه های بیصدایی که نامش لبخند است

محکومم به شب ماندن همه روز هایم…

و محکومم به هزاران شعر ناگفته یک شاعر

خوب میدانم که من در جسم کوچک خود شاید روح بزرگی داشته باشم که شاید در جسم بزرگ شما پیدا نشود

آری من کودک کارم شاید غرورم را به گلوله بسته باشند اما عطش انسانیت در قلب من دائمیست

کودکان کار را در یابیم
فرماندار عزیز

بخشدار بزرگوار

شهردار پر تلاش

مدیران محترم ادارات

همشهریان پر از مهربانی

بیایید همه با هم برای کودکان کار گامی برداریم

برچسب ها :

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک |