شما اینجا هستید
یادداشت » زمستانی پر از سوز – جنید باران زهی

زمستانی پر از سوز

نوشته ای از جنید باران زهی –  مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک

زمستانی پر از سوز
جنید باران زهی

جنید باران زهی

در یک آبادی ناآباد گم شده ایم
گویا خیابان های اینجا فقط خط ممتد دارد
و به قول پیر سپید ((هوایش بس ناجوانمردانه سرداست))

فصل فصلش پاییز و حالش زمستانی پر از سوز

غزل هایش سپید و ترانه هایش غزل تعبیر شده اند
و عسل هایش زهر و زهر هایش عسل گشته اند

اری اری اینجا برف که سهل است باران هم نمیبارد

فرهنگ گویا سیاست تعبیر شده است و سیاسی هایش فرهنگی نیستند

این آبادی بادیه ای پر از خشکیست که آفتاب هم به اجبار نه اختیار خاکش را گرم میکند
و فقط گرگ و میمون در کنار هم آرام گرفته اند

روزهای این آبادی شب گشته و شب هایش در یک تاریکی مطلق چشم انتظار ماهی هستند که نمیخواهد طلوع کند

این آبادی جای داروک مترسک دارد و برای ماندگاری به قول آهوی شعر باید دلقک شد نه شاعر

این آبادی شاید خالی از مروت باشد اما
پر از خاموشی
پر از سردی
و پر از هزاران شعر ناگفته یک شاعر دلخسته است

اری اری اینجا
آبادیی شده است که اصلأ شبیه خودش نیست

✍جنید باران زهی
زمستان۹۶

برچسب ها :

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

مجله فرهنگی و اجتماعی بیرک |